ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1235
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
مطالب الحاقى نسخهء خطى ينى جامع و جز اينها كه تصنيف كرده و بشمار آورده و براى آنها شروط و احكامى قرار داده و آنها را فن بديع ناميدهاند و متقدمان و متأخران و دانشمندان مشرق و مغرب در شمارهء انواع و اقسام آنها اختلاف كردهاند چنان كه مغربيان و مشرقيان را اختلاف است . مغربيان در شمردن آنها از علم بلاغت و خروج آنها از دانش موافقاند . و مشرقيان هر چند انواع مزبور را از فن بلاغت شمردهاند ليكن آنها را بعنوان مسائل اصلى در كلام نپذيرفتهاند ، بلكه عناوين مزبور را پس از رعايت تطبيق كلام بر مقتضاى حال در نظر ميگيرند كه بسخن رونق و آرايش و شيرينى و زيبائى ببخشد زيرا چنان كه ياد كرديم ، سخنى كه داراى اين مطابقت نباشد عربى نيست و آن وقت محسنات و آرايش در چنين سخنى سودى نخواهد داشت و اين گونه محسنات را در عين حال از راه تتبع و استقرا ، در زبان عرب ميتوان يافت چنان كه برخى از اقسام آنها شنيده شده و شاهد آنها هم موجود است و بعضى از آنها چنان كه در كتب اين گروه معلوم گرديده ، اقتباس و اكتساب شده است . و بنابر اين هر گاه بگويند سخن مصنوع ، مقصود آنان اين تركيباتى است كه در آنها فنون بديع و عناوين و اقسام آن به كار رفته است و همچنين هر گاه بگويند سخن مطبوع منظور كلامى است كه بكمال افاده متصف باشد و اين دو گونه سخن نسبت به يكديگر متقابلاند و صناعت « بديع » در مقابل بلاغت است : و اديبان در روزگار گذشته بديع را در شمار فنون ادبى مىآوردند و آن را در اين گونه كتب نقل ميكردند زيرا فن مزبور داراى موضوعى نيست و از اين رو نميتوان آن را از علوم بشمار آورد . و ابن رشيق در كتاب « عمده » كه با سبك بىسابقهاى در آن دربارهء صناعت شعر و كيفيت عمل آن سخن رانده نيز همين شيوه را برگزيده ( نخست فن بديع را در شمار فنون ادبى آورده است ) و بدنبال آن دربارهء عناوين اين فن گفتگو